| دانلود آهنگ های مختلف به شکل رایگان از گوگل |
| دوشنبه,6 مهر 1385 (تعداد دفعات خوانده شده:14397) |
|
|
چه قد سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت شوي، حس کني که هنوزم دوسش داري، چه قد سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني امّا وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري
از شمع سه چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم
سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not change
تغییر نخواهم کرد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not have many different moods
خلقیات متفاوت نخواهم داشت
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not hurt your feeling sometimes
گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not be erratic
آشفته نخواهم شد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will always be strong
همواره قوی خواهم بود
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
my faults will not show
گناهانم را نشان نخواهم داد
but,...
اما
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will always be supportive of you
همواره پشتیبان تو خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will share all my thoughts
افکار و احساساتم را
and feeling with you
با تو سهیم خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
yourself i will give you freedom to be
تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will understand every thing that you do
هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will be completely honest with you
با تو کاملا صادق خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will laugh and cry with you
با تو خواهم گریست و خواهم خندید
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will help you achieve all your goals
کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی
but,...
اما
most of all
بیش از همه
i do promise you that i love you
می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت
ولی با این حال
هیچ چیز دوست ذاشتنی تر از طبیعت نیست
چون که همیشه با وفاست


شايد باور نكني ديگر ان ستارگان را هم نمي بينم
ستارگاني كه دران شب خاطره انگيز كويري
درميان ان صخره هاي لخت از هرسبزي به تو نشان دادم
ان چشمهاي تبدلر از غم
ان لبهاي خندان از درد نا اميدي
ان گونه هاي شل شده از شدت التماس
ان بغضي كه گلويم رادريد
ان اشكي كه سد چشمانم را شكست
ان دردي كه وادارم كرد به سكوت
هر كه را مي بينم نشاني از تو در او ميجويم.

سكوتي سنگين فضا را پر كرده است
عجب هواي غبارالودي است
قلب از تپش مي افتد
زهن از خيال خالي
زبان حرفي براي گفتن ندارد
بندي از فولاد فرمان مي راند
ولي چشم. ولي چشم
جشم رسواي عالمت مي كند
حلقه اشكي نقره اي
تو را تا ابد با غم نامزد مي كند
نگاه ملتمسانه ات بدرقه اش مي كند
هيچ نمي ما ند جز رد بويي خوش
تو مي ماني وخاطره اي بهاري به سرماي زمستان.
onlineOnline Casino ........... .......... .....................................................................
چراغهای شهر پر شررتر از همیشه
سرمایی اتشین دارد این شهر
دلها گرفتست عشق مرده
چشمانی امشب برهنه اند
ارام وبی دغدغه ارام و بی خیال
دلی سوای از دنیای ستاره
دلی سنگی" سنگین بر سینه
دلی دیگر
دلی پر هیبت از درد
سینه را تنگ امده است
تنفس تقلایی است ضجر اور
عجب رسمی دارد این دنیا
چشمانم امشب به ستارگان چشم می شوید
ستاره ای میجویم امشب
ابرهای تار از کینه می ایند و می روند
چگونه ممکن است خواب امشب
ای ماه تو بگو تو بهتر میدانی
ای ستاره ام توبا بگو
در کدامین رویاست ماه من
ای ابر لعنتی از کجا امده ای تو
تو ضجر زندگی تو زالوی سرنوشت منی
هوای شهر امروز گرفتست
دل مردمان امروز گرفتست
سخنی باید گفت
بند از دهن باز باید کرد
در این دنیای لا کردار
که هر روزش بد از دیروز
عشق راباید زنده کرد
جانی به عطش باید داد
الحق که دیوانه باید شد
مردمان در پی یکدگرند
چرا راه را یکسان برویم
مسیر را متغییر باید کرد
دل را آتشین باید کرد
ذهن من همیشه دچار بندی است
من راه خو د راگم کرده ام در صبح جمعه در صبحی معمولی
دنیا همه ی بی رحمیش را نقد به من داد
من حتی محبتی نسیه از او ندیده ام
بدم می اید از کف پوشهای سنگی و سیمانی
دیگر از درختهای کاج دل خوشی ندارم
دیگر بر صندلیهای چوبی نمی نشینم
خوش بودن را دیر وقتی است فراموش کرده ام


